هنوز در سفرم

وبلاگ شخصی رونیتا عقیلی

بیا به خانه ی قلبم،بیا،چراغ بیار

بلور و شبنم عشق را به قلب من تو ببار

حدیث و روضه ی زندگی تو هجی کن

تو از کدام قبیله ای و کدام تبار؟

تو شور و حال دلم را چه خوب می دانی

کویر روح مرا چون شراب می مانی

اسیر فلسفه ی یک خزان فرتوتم

بهار را به وجودم بکن تو ارزانی

من از تمام درختان سوال خواهم کرد

من از کویر و بیابان سوال خواهم کرد

کجاست وقت رسیدن ، تو خوب می دانی

من از تو با غم عریان سوال خواهم کرد... (رونیتا)

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط رونیتا عقیلی نظرات () |

اینجا اتاقم سرد و تاریکه،اینجا دلم یکریز می گیره

پروانه های شهر بیمارند، هر روز یک پروانه می میره

اینجا همه معتاد رویاییم،آزادیه یک خواب ممنوعه

پروانه باشیم و رها باشیم،پروانه بودن جرم مشروعه

ادامه دارد....(رونیتا)

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٥ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط رونیتا عقیلی نظرات () |

فرهاد شو ، فرهاد شو ، این قصه مجنون وار نیست

این با حق با دیگریست ، حلاج سر بر دار نیست

دستم بگیر و از قفس ، بار دگر آزاد کن

زنجیرها بگسسته ام ، بال مرا بر باد کن

سهل است با تو تازگی ، سهل است از تو نو شدن

مجنون شدی؟، من لیلی ام شیرین ترین فرهاد من !

یک آیه از لبهای تو ، یک مثنوی تفسیر شد

دنیای خواب آلوده ام ، با نبض تو تعبیر شد

از این قلم خون می چکد ، تاریخ دل آزادها

خون رگ حلاج ها ، سهراب ها ، فرهاد ها

با تو ستاره می شدم ، مهتاب تو کم سو شده

این ماجرائی تازه نیست ، عشق از ازل جادو شده

فرهاد رفت و عشقها به خون او رنگین شده

نام تمام دختران این زمین ... شیرین شده.../ (رونیتا)

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٠ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط رونیتا عقیلی نظرات () |

محکم بغل بکن منو، آرامشم توئی

من بت پرستم،قبله ی ستایشم توئی

این مهر و تسبیح و عبا و خرقه بازیچست

معبود من توئی و تنها خواهشم توئی... (رونیتا)

-----------------------------------------------------------------

عزیزم ممنونم که در کنارمی و سخاوتمندانه این اجازه رو بهم می دی که نوشته هایی

 

رو که  فقط متعلق به توست رو با دیگران به اشتراک می ذارم.و خوشحالم که در کنار

 

مردی هستم که ترسی از این نداره که گاهی مورد تمجید هم جنسانش قرار می گیرم...

 

مغرورم که روح بزرگت متعلق به منه...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۸ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط رونیتا عقیلی نظرات () |

ای سبزتر از غزل به من لطفی کن

دنیام پر از ترانه ی تاریکه

تو پوشش جاودانه ی عمرم باش

سرمای همیشگی به من نزدیکه

آرام شو از حضور من، وقتی که

تو پنجره ی چشم تو پیدا می شم

بشناس منو که از تو لبریزم من

هر لحظه کنار تو چه زیبا می شم

آرام بخواب کودک دیروزی

امروز به من یه عمر تو نزدیکی

ای سبزترین ، عمیق و جاری تر شو

افسرده نشو از اینهمه تاریکی

جادویِ خوشِ بهار نارنجی تو

یکدست تر از کویری و آرامی

با عطر تن تو مستم و بی تابم

شاداب تر از شکوفه ی بادامی

فردای منو بساز با یک رویا

زیبای منی، من از تو زیبا می شم

به روحِ من حس امنیت می بخشی

دیروزم و با تو... رنگ فردا می شم.../ (رونیتا)

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۸ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط رونیتا عقیلی نظرات () |

برای کسی که سخاوتمندانه بدی هایم را نمی بیند....................

و بر روی خوبی های ناچیزم ذره بین گرفته است.....................



تو کوچه های دفترم،دوباره گرگم به هواس

کی می گه این شیطونیا،فقط برای بچه هاس

گرگی که دنبال منه، صد ساله گله ندیده

دفترمو ورق بزن،کوچه صداشو شنیده

دفترمو ورق بزن،شعرای من به اسمته

باید به باور برسی که اسمه من طلسمته

ببین که از دفتر من عطر تو داره می گذره!

بیتی که اسمتو داره،قافیه هاش قشنگتره

جلوم هزارتا پل زدی،برای رد شدن...ولی...

قول بده تو بدون من از رو پلا نمی گذری

دفترمو ورق بزن،شعرو بخون تا ته خط

بیا همیشه صد باشیم، نه صفرو نه حد وسط

دوباره گرگم به هواس تو کوچه های دفترم

شعر منو ورق نزن،بخون... ازت نمی گذرم

هزارتا قافیه می خوام واسه کشیدن چشات

صدتا غزل کم میارم،وقتی که می نویسم برات

من از تو دست نمی کشم،شعرای من به اسمته

باید به باور برسی، که اسم من طلسمته.../
(رونیتا)


نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۸ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط رونیتا عقیلی نظرات () |

چراغ،دفتر و خودکار،فکر پوسیده...

شراب،چندین سیگار،موی ژولیده...
 

بیا بگیر از من، ترانه ی بد رو...

که دفترم از موج شعار ترسیده...

بیا تو هم بکش از این حشیش سردرگم...

که نشئه ی غزلیم و خمار یک ایده...

ببین که حاصل یک شب چه شعر غمباریست...!
 

ببین که تیک تاک ساعت، به مرگ خندیده.../ (رونیتا)

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۸ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط رونیتا عقیلی نظرات () |

حظ می کنم از بوی عطر تو ، وقتی که اینجا نیستی با من
زیباترین تلمیح دنیایی... ، رو چارخونه های این پیرهن

کاش از نبود تو بشه فهمید ، دنیای من بی روح و بیماره
حتی اتاقم از منِ بی تو ، هر لحظه_هر ثانیه بیزاره

این شعرهامو خوب می فهمی ، وقتی که بی تو از تو می خونم
انگار چشمای تو هم خیسِ ، تو خسته ای... من اینو می دونم

تو خسته ای تو هم منو می خوای ، تو حرم اون آغوش تب دارت
حس می کنم امشب همینجایی ، مستم از این تصویر بیدارت.../ (رونیتا)

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۸ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ توسط رونیتا عقیلی نظرات () |

Design By : Mihantheme