سال پیش همین موقع دخترى شاداب بودم و بى هوش

امسال دخترى غمگین و بى حواس

سال دیگر این موقع، مادرى هستم ک آرزوهایش را دفن مى کند...

مادرى ک هر روز در آشپزخانه زمزمه مى کند:

اون پرنده تو بودى،

پیرهن ابرُدرید

رفت و گم شد تو غروب، رفت و از همه برید...... 

/ 0 نظر / 14 بازدید